بی نشانfree domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
شيشه ها ، مرزهای نامرئی ست
ريشه ها ، بند های پای درخت.
تو گل ريشه دار گلدانی
در پس شيشه های يخ بسته
و من آن آفتاب پاييزم
ناتوان از عبور از شيشه
شيشه های هزار لايه و مات
- اين ورق های غرق در ظلمات!-
* * *
آه ای گل ! گل هميشه بهار
كاش اين مرزها فرو ريزد
تا كه اين آفتاب رو به زوال
دست در گردن تو آويزد.
پريشانی
در پياده رو پرسه می زند
سايه ی سنگين بختكی
افتاده روی خواب خيابان
پيری پاهای عابری
با پله های سر به هوای پلی
- برای آشتی دو خط موازی...-
كلنجار می رود!
دست فرهاد تیشه می خواهد
شیون شیر بیشه می خواهد
تا که در بوستان خاطر خلق
سبز ماند
- هماره -
سرو سخن
در دل از درد ریشه می خواهد.
سلام . شرمنده ی عزیزانی هستم که در این مدت به این کلبه ی متروکه سر زدند و پیام گذاشتند ولی من نتوانستم جواب محبت های صمیمانه ی آن ها را بدهم....با پوزش مجدد از همه ی عزیزان....
منزوی
آرام و پرآشوب ، چو دریا بودن
پیچیده و ساده چون معما بودن
از منزویان پرس چه طعمی دارد
دربین هزار دوست، تنها بودن!
تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی
سلام
این شعر سپید بی کلام تقدیم تو باد
.
.
.
.
.
.
.
باغ های بی حصار
شاخه های بی شکوفه
- دست های بی چراغ -
داغ دیگری ست
بر دل بهار و باغ.
در نگاه هر درخت
پرسشی عمیق موج می زند
- باد را چگونه رام می کنند؟!
نرده
سطح ساده ی حیاط را
راه راه کرده است.
یا حیاط ما گناه کرده است
یا که نرده ساز اشتباه کرده است!
(۲)
پرده
نیمی از تورا
رخت
نیمی از درخت را
دریغ کرده است.
قصه های ناتمام هم شنیدنی ست!
-------------------------------------------------------------
سلام عزیزان
امیدوارم که سال خوبی داشته باشید.
عید بر عاشقان مبارک باد
عاشقان عید تان مبارک باد
معرفي كتاب:
"برهوت گاهي رنگ" نام مجموعه شعراست از شاعره معاصر خانم "مينو نصرت"
اين مجموعه كه دومين دفتر شعر خانم نصرت مي باشد توسط انتشارات نشر ثالث در 201صفحه و1100 نسخه به بهاي 3800تومان منتشر شده است.هيچ يك از شعرهاي اين دفترداراي عنوان نيستند – لازم به يادآوري است كه دفتر اول خانم نصرت يعني "حوا صدايم مي زنند نام من ليلي ست"هم شعرها به جاي عنوان شماره گذاري شده بودند.از 1تا 102 –
"برهوت گاهي رنگ" حاوي يك مقدمه به قلم سراينده و151 شعر و بدون فهرست مي باشد.
اولين شعر شماره ي 104 و آخرين شعر شماره ي 255 را به خود اختصاص داده است.
با توجه به آخرين شماره ي مجموعه اول(102) واولين شماره ي مجموعه ي دوم (104)
جاي خالي يك شماره (103) را حس مي كنيم ! گمان مي كنم خانم نصرت مقدمه را هم یك شعر به حساب آورده است! از شوخي گذشته شاعر همه ي حرفهايش را در اين مقدمه خلاصه كرده است.
در يك جمله مي توان گفت اين مجموعه گزارش سفراز "كوچه باغ هاي سبز كودكي "ست به "برهوت بزرگسالي" و فكر مي كنم به همين دليل رنگ جلد دفتر اول شاعر( سبز) و دفتر دوم (كاهي) انتخاب شده است.
اولين شعر اين مجموعه را با هم بخوانيم :
104
شاعر كه مي شوم
چشمان خاك مي جوشد
آهوان پونه هارا از خواب بيدار مي كنند
پونه ها جهان را
شاعر كه مي شوم
هيچ كس بوي مرده نمي دهد
خواب ها زنده به دنيا مي آيند
و در همه ي فصل ها مي توان برهنه شد
شاعر كه مي شوم
سخت ساده است زندگي
و من فراموش مي كنم
آدم ها را
كه با رنگ ها محدود شده اند
و مرزها را
كه با آدم ها
شاعر كه...
دره ی مه گیر کمینگاه گرگ هاست
و راست
- اگرچه باریک است و متروک -
تنها راهی ست به آبادی امید.
سکوت اما،
گلی ناشکفته است
که راز دلش را دریغ می کند از غیر.
تنها نسیم نگاه تو
شاید
این بغض بی بهانه را بگشاید!
ترکم نمی کند این ابر دیرپای
که از چهار سوی زمان گرد آمده است.
در دیم زار دل ربایی گندم
دیگر بهانه ای برای بنفشه نمانده است
اما هنوز آینه چشم انتظار تو ست.
رازی ست در میان تو و ابر و آفتاب
می خواهم از دریچه ی دیگر ببینمت!
در این صحرا که غیر از خار و خس نیست
و راه روشنی در پیش و پس نیست
یگانه همرهم دل بود و افسوس
که این همراه هم در دسترس نیست!